khabargozarisaba.ir
جمعه ۳۰ فروردين ۱۳۹۸ - 2019 April 19
کد خبر: ۹۲۴۶
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۰
گفتگو با فیلمسازان جشنواره سینما حقیقت


گفت‌وگو با سامره رضایی، کارگردان مستند «من یک بازیگر شادم»

سامره رضایی تحصیلات خود را در رشته سینما در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران به اتمام رسانده است. او در نمایش‌های «درخیابان‌های سرد شب»، «وحشی»، «یه خورشید مهربون با دو تا موش نادون»، «اودیپ» ،«کلفت‌ها» و... به عنوان بازیگر حضور داشته است. این بازیگر اصالتا افغانستانی به‌تازگی مستند «من یک بازیگر شادم» را برای نمایش در جشنواره سینماحقیقت فرستاده است. به بهانه حضور این مستند در نهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت با او در مورد این مستند و مسائل مهاجران افغان گفت‌وگو کرده‌ایم.

به نظر می‌رسد «من یک بازیگر شادم» عنوان کنایه‌آمیزی است که به آسیب‌های کاذب بازیگری و مسائل اجتماعی می‌پردازد، دغدغه شما از ساخت این مستند چه بوده؟

عنوان «من یک بازیگر شادم» از دل فیلم استخراج شد، به طوری که فیلم با آواز مردی رهگذر در خیابان ولیعصر تهران که با اصرار خود دوست داشت برایمان بخواند به پایان می‌رسد. آن مرد کاملا اتفاقی و به‌طور بداهه آوازی می‌خواند که کاملا با محتوای فیلم در ارتباط است. «من یک بازیگر شادم» عنوان دو پهلویی است که کاملا با فضای تلخ و غم‌انگیز فیلم در تضاد است. این فیلم به آسیب شناسی بازیگری در ایران می‌پردازد با این تفاوت که این بار سوژه‌ها افغان هستند و هر دو موضوع به خودی خود چالش برانگیز است.

موضوع مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران مسائل مختلفی را همراه داشته است اما کمی عجیب به نظر می‌رسد که برای پرداختن به این موضوع داستان بازیگر شدن دو دختر را سوژه کار قرار بدهید، این انتخاب دلیلی دارد؟

مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران طی چهار دهه چالش‌ها و آسیب‌های اجتماعی بسیاری را در برداشته اما در واقع من با این فیلم می‌خواستم به آمال، آرزوها و رویاهای چند نسل مهاجر در ایران بپردازم. با توجه به این‌که بازیگری ارتباط مستقیمی با تخیل و رویاپردازی دارد، در این‌جا بازیگری به نماد آرزوها و رویا پردازی‌های نسل جدید مهاجرین تبدیل خواهد شد. حتی فیلم فراتر از این موضوع می‌رود و بازیگری تبدیل به یک منجی خواهد شد. بازیگری تنها راه نجات دخترها از منجلاب فقر، بدبختی، تحقیر و طرد شدگی است.

این فیلم برش‌هایی از زندگی دو دختر نوجوان مهاجر افغانستانی است که طی دو اپیزود مجزا روایت می‌شود، آیا این دو اپیزود درعین حال که مضمون مشترک دارند، فضای مستند شما را دو پاره نمی‌کند؟

در مورد اپیزود یک فیلم باید بگویم که در فیلمنامه اولیه ما سه کاراکتر و سه اپیزود داشتیم. یک دختر 12 ساله به نام حکیمه (کودک) یک دختر 16 ساله به نام سکینه (نوجوان) و یک دختر 28 ساله به نام نرگس (جوان). این سه کاراکتر که هر کدام نماینده یک نسل از مهاجرین در ایران بودند، می‌توانستند گذشته، حال و آینده همدیگر باشند. همه توافق‌ها صورت گرفته بود اما در زمانی کاراکتر اپیزود سوم حاضر به همکاری نشد. این یکی از بزرگ‌ترین مشکلات کار بود که لطمه بزرگی هم به فیلم وارد کرد.

با این وجود با مشکلات زیادی درتولید فیلم مواجه بوده‌اید، در مورد مسائل فنی و مشکلات تهیه و تولید فیلم توضیح بدهید؟

من در ساخت این فیلم مراحل سختی را گذراندم. در ابتدا خانواده‌های سوژه‌ها به هیچ وجه همکاری نمی‌کردند و اجازه تحقیق و پژوهش و فیلمبرداری به من نمی‌دادند. ما برای فیلمبرداری زمان خیلی کمی داشتیم و اجازه نداشتیم تصویر پدر و مادرها را بگیریم و حتی در همان زمان محدود با مخالفت و مانع تراشی افراد محل و نیروی انتظامی. باوجود آن‌که مجوز داشتیم مواجه بودیم. مشکل دیگرمان بودجه اندک کار بود، با توجه به این‌که این مستند همکاری اول من با مرکز بود، بودجه‌ای که به کار اختصاص داده شده بسیار اندک بود و این فیلم با کمترین هزینه ساخته شد.

آیا تجربه حضور به عنوان فیلمساز یا تماشاچی جشنواره سینماحقیقت را داشته‌اید؟ دلیل حضورتان در این جشنواره چیست؟

من از سال 90 هر ساله به عنوان تماشاگر در این جشنواره حضور داشتم. سینماحقیقت به مستند سازان جوان امکان دیده شدن و معرفی می‌دهد. خوشبختانه از سال 90 تا به حال این جشنواره روند رو به رشدی داشته است اما به نظر من این‌که امسال تعداد آثار راه یافته به عدد کمتری تقریبا نصف تقلیل یافته درست نیست.

با وجود پررنگ بودن موضوع داستان و اشاره‌های اجتماعی قصه، چطور در یک چنین داستانی توانستید فرم و محتوا را کنار هم بچینید؟

بجز ساختار اپیزودیک، در این فیلم با تلفیق بازی و واقعیت زندگی به درونیات کاراکترها می‌پردازیم. به عنوان مثال در ابتدای فیلم حکیمه کاراکتر اول رو به روی آینه می‌ایستد و با یک شخص خیالی حرف می‌زند. در ابتدا فکر می‌کنیم که این جزو تمرینات بازیگری او است. جلوتر که می‌رویم مرز بین بازی و زندگی را گم می‌کنیم و متوجه می‌شویم که او از شدت تنهایی و فرار از فشارهای خانواده و اجتماع به یک موجود خیالی پناه برده و غم‌ها و شادی‌های خود را با او به اشتراک می‌گذارد.

«من یک بازیگر شادم» برای طیف مخاطب خاصی ساخته شده است؟ مخاطب این مستند کیست؟

این فیلم برای مخاطب خاصی ساخته نشده است. با توجه به این‌که مقوله مهاجرت یک موضوع کاملا انسانی است، به عقیده من هر انسانی بر روی این کره خاکی می‌تواند با این فیلم ارتباط برقرار کند. اما امیدوارم مخاطبان ایرانی با دیدن این فیلم و مصائب دو دختر نوجوان مهاجر افغان، از این پس نوع نگاهشان به این قشر تغییر کند.


_________________


گفتگو با فیلمسازان جشنواره سینما حقیقت

گفت‌وگو با سعادتعلی سعیدپور، کارگردان مستند «ناخدا سلیمان»


سعادتعلی سعیدپور در مقطع کارشناسی فیلمسازی تحصیل کرده و دارای مدرک عالی عکاسی و فیلمسازی از انجمن سینمای جوانان ایران است. او عضو انجمن مستند‌سازان سینمای ایران و عضو انجمن سینمای جوانان ایران است. از جمله فیلم‌های این کارگردان می‌توان به «داروی سبز»، «آذربایجان سرزمین زیبایی‌ها»، «پروانه‌های نیایش»، «شهریار ایران1»، «گرمابه‌ها میراث گذشتگان»، «به دنبال داروی سبز»، «پرواز تا بی‌نهایت» و «ناخدا سلیمان» اشاره کرد. به بهانه حضور مستند «ناخدا سلیمان» در نهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت با وی گفت‌وگویی انجام دادیم.

از دلیل شکل‌گیری قصه در دریاچه ارومیه بگویید.

زمانی که به اطراف درياچه اروميه سفر مي‌كردم، وضعيت بحراني و خشك شدن تدريجي درياچه را از نزديك مي‌ديدم و لمس می‌كردم. حس غريبي نسبت به اين خشك شدن و مرگ تدريجي درياچه داشتم. تصور می‌كردم چيزي از محيط پيرامونم ناپديد و گم می‌شود و ده‌ها سوال و خيال در پي اين وضعيت كه اين ناپديدي چه تاثيري در روند زندگي بوميان منطقه دارد. تا اين‌كه يك فيلم كوتاه در قالب فرم و شكل‌گرا با موضوع درياچه ساختم و در پي مطالعات و حساسيتم نسبت به درياچه اروميه، ناظر كيفي يك مجموعه مستند تلويزيوني با موضوع درياچه اروميه در صدا و سيما شدم و با شخصيت قصه فيلمم آشنايي پيدا كردم.

آیا این دلیل سبب آن نخواهد شد که مخاطب با قصه و محیط آشنایی که فیلمسازان بسیاری در آن‌جا فیلم ساخته اند روبه‌رو شود؟

هر فيلمسازي از منظر خود به موضوع فيلمش نگاه می‌كند و اين نگاه متفاوت در فرم، محتوا و زاويه ديد بين فيلمسازان، روايت‌هاي مختلفي از يك موضوع را برايمان آشكار می‌كند كه به دانش و بضاعت فيلمساز بر مي‌گردد كه چطور از كليشه‌ها و قصه‌هاي تكراري بگريزد و مخاطب با جهاني متفاوت رو به‌رو کند.

این امکان وجود نداشت که قصه را با توجه به موضوعش در محلی بکر و یا کمتر شناخته شده روایت کنید؟

من فكر نمي‌كنم مخاطبان این فیلم زياد با محيط پيرامون درياچه آشنا باشند. اگر اين آشنايي هم وجود داشته باشد، در قالب عكس‌هاي فتوشاپ شده آن محيط است. عكس‌هايي كه به غلط، يك درياچه مرده را شبيه يك مكان توريستي جذاب به ما معرفي می‌كند. يا اندك فيلم‌هايي كه در اين مورد كار شده و در حق زنده كردن درياچه خيلي كم است. اين موضوع در حالي است که اكثر مخاطبان نمي‌دانند درياچه در حوزه جغرافيايي شهر اروميه است يا تبريز؟ و چه فاصله‌ای بين بنادر و روستاهاي حاشيه درياچه بوده است؟ حتی گاهي از من می‌پرسند كه آن‌جا ماهي دارد؟

با انتخاب دریاچه ارومیه به‌طورحتم ساختار بصری مناسبی داشته‌اید. حال با این داشته، ساختار روایی چطور می‌تواند برای خود مزیت پیدا کند؟

من ساختار روايي را جدا از فرم و محتوا نمي‌دانم. يعني عناصر بصري، خواسته و ناخواسته در ساختار روايي دخالت دارد. قصه فيلم حتي با عناعصر بصري كه مفرد به نظر می‌رسد، در نگاه كلي و كليت روايت يك موضوع، ارگانيك هستند. حداقل من اين طور ياد گرفته و می‌دانم. پس با اين نگاه، اين عناصر درهم تنيده‌اند. من فرم و عناصر بصري را جزء لاينفك يك روايت سينمايي می‌دانم. عناصر بصري كه فكر پشت آن باشد و از فيلتر ذهن فيلمساز عبور كند.

راجع به شخصیت پردازی این مستند بگویید.

قصه‌گويي در سينماي مستند يك اصل است. اين اصل به شخصيت پردازي يك موضوع باز می‌گردد. حال شايد شخصيت موضوع فيلم ما موجود زنده يا بي‌جان باشد، فرقي نمي‌كند. مهم چگونگي پرورش شخصيت موضوع فيلممان است. شخصيت پردازي كه مبتني بر واقعيت باشد نه خيال پردازي. شخصيت فيلم من به دور از تخيل و يك شخص واقعي است. با او مدتي زندگي كردم تا فضاها مثل خودش باشد.

در هم تنیده شدن موضوعی اجتماعی و زیست محیطی از برتری‌های مستند شما به حساب می‌آید. این دو موضوع را چطور در فیلم استفاده کرده‌اید؟

يكي از نكات قوت فيلم «ناخدا سليمان» موضوع آن است. موضوعي كه شخصيت فيلم از ريشه داراي دو ويژگي اجتماعي و زيست محيطي بود. ناخدايي كه كارش را بر اثر بحران آب از دست داده و شغلي را دوباره انتخاب كرده است كه خواسته و يا ناخواسته تحت تاثير آن بحران در حال نابودي است. كار او كشاورزي است. سليمان، دريا و كار در روي كشتي را دوست داشت و ارتباط حسي و عاطفي عجيبي با كشتي‌اش برقرار کرده بود. اين عامل مرا در قصه‌گويي و رفت و برگشت‌هاي آگاهانه با اتكا به تدوين، شكست زمان و مكان در فيلمنامه و قصه كمك می‌كرد.

حال شما به عنوان یک مستندساز که سعی در انعکاس واقعیت‌ها دارد، تاکنون برای بحران دریاچه ارومیه که قصه شما تحت تاثیر آن بوده است چه کاری انجام داده‌اید؟

باید بگویم به عنوان يك فيلمساز، اعتراض و فريادم از طريق فيلمم به مسئولان رسانده‌ام.

در کارگردانی این مستند چه نکاتی را می‌توانید برای آگاهی مخاطب مهم تلقی کنید؟

بحران درياچه شوخي نيست. بايد آن را جدي بگيريم. حال به گفته كارشناسان، ريزگردهاي نمك درياچه اروميه تا استان قزوين خواهد رسيد و اين يعني فاجعه بزرگ زيست محيطي.

نهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

جشنواره سينما‌حقيقت يك فستيوال درجه الف در كشور و جهان است. جشنواره‌اي كه روز به‌روز در رشد و تعالي مستندسازان گام برمي‌دارد و اين درايت و سياست قابل ستايش مديران اين جشنواره است.

________________


گفتگو با فیلمسازان جشنواره سینما حقیقت

گفت‌وگو با عزت‌اله پروازه، کارگردان مستند «نقاش باد»


عزت‌اله پروازه تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی نمایش به اتمام رسانده است. او در ساخت مستندهایش سعی دارد که جهان پیرامونش را با دقت ثبت کرده و به تصویر در آورد. از جمله فیلم‌های این کارگردان می‌توان از «پیرمرد»، «کوتاه بازار»، «آه جان مراد»، «مرد شیر»، «برای انسان»، «سماور»، «عروسک کاموایی» و «نقاش باد» نام برد. مستند «نقاش باد» به زندگی و درون یک نقاش خود‌آموخته‌ قوم‌نگار می‌پردازد که درحال حاضر به بیماری آلزایمر مبتلا شده است. به بهانه حضور این مستند در نهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت با او گفت‌وگو کردیم.

علت انتخاب این سوژه چیست؟

راجع به انتخاب این سوژه باید بگویم که علاقه‌مندی به اقوام ایرانی به صورت با لقوه درون من وجود دارد که این موضوع باز می‌گردد به ریشه و اجدادم و سپس زمانی که با نقاشی‌های بیژن بهادری کشکولی با مضمون قوم شناسی آشنا شدم کنجکاو بودم که خالق این آثار چه کسی است.

در این انتخاب نگاه انسانی تا چه اندازه موثر بوده است؟

نگاه انسانی و نوع دوستی در تمام آدم‌ها وجود دارد. این نگاه به دلیل سمپاتی که با شخصیت‌های مستند پیدا می‌کنند در مستندسازان رشد بیشتری پیدا کرده است. این سمپاتی در من زمانی در ارتباط با شخصییت بیژن بهادری کشکولی به وجود آمد که متوجه شدم به بیماری آلزایمر دچار شده و دختر ارشد او از وی نگهداری می‌کند. نقاشی که به‌یاد ندارد از چه زمانی فراموش شده است.

تحقیق و پژوهش این مستند بر چه اساس دسته بندی شد و چه مدت طول کشید؟

تحقیق ما بر اساس زیست دیروز و زیست امروز بیژن بهادری کشکولی دسته بندی شد و از چند ماه قبل از تصویربرداری تا مرحله صداگذاری و موسیقی ادامه پیدا کرد. یک پروسه یکساله که شامل جریان‌های مهم زندگی ایشان بوده است.

شخصیت اصلی این فیلم یعنی بیژن بهادری کشکولی چه خصوصیاتی داشت که او را برای این فیلم انتخاب کرده‌اید؟

بیژن بهادری خالق آثاری است که فرهنگ یک ایل را (ایل قشقایی) زنده نگه داشته است. از طرفی او در زمان اصل چهار ترومن در کنار محمد بهمن‌بیگی تلاش بی‌وقفه‌ای در جهت برپایی مدارس سیار عشایر و با سوادکردن دانش آموزان انجام داده بود. انسانی محجوب و عمیق و شاد، بدون هیچ پروپاگاندایی.

تابلوهای نقاشی بیژن بهادری کشکولی در سبک بصری فیلم اثری داشته است؟

در بخش روایت ذهنی یا ناخودآگاه بیژن بهادری کشکولی، زمانی که در ایل حضور داشت از تعدادی تابلو جهت نشان دادن بخشی از زندگی‌نامه، بخشی از نگاه بیژن بهادری و بخش عمده‌ای تفسیر قوم شناسی داریم که به شیوه کمیک‌موشن، نوعی انیمیشن که به فضای مستند نزدیک‌تر است توانستیم در سبک بصری این فیلم جذابیت بیشتری را به وجود آوریم.

فراموشی و آلزایمر او در ساخت فیلم باعث کندی روایت شد یا به‌عنوان نکته‌ای مثبت برای معرفی‌اش مورد استفاده قرار گرفت؟

باید بگویم در ساخت فیلم هر دو مورد اتفاق افتاد. ما شرایط خاص بیژن بهادری کشکولی را در نظر می‌گرفتیم. او بیشتر مواقع خواب بود و خیلی زود خسته می‌شد، از طرفی فاقد تکلم بود و این کار ما را سخت می‌کرد. حال با این اتفاقات ویژگی‌ها توانستم مناسب‌ترین ساختار را برای مستند «نقاش باد» طراحی کنم.

از نکات قابل توجه این مستند گفتار آن به زبان ترکی قشقایی است. دلیل آن بومی‌گرایی بوده و یا تمایزش؟

گفت‌وگوهای اصلی فیلم و گفتارمتن به زبان ترکی قشقایی است و آن‌جایی که مستندساز مورد خطاب قرار می‌گیرد روایت و گفت‌وگوها فارسی شنیده می‌شوند.

جغرافیا و منطقه زندگی این شخصیت باتوجه به رسوم آن‌جا در دروایت فیلم مهم تلقی خواهد شد. با این تعریف موافق هستید؟

بیژن بهادری کشکولی مدت‌ها بود که در شیراز به زندگی‌اش ادامه می‌داد اما زیست قبلی ایشان در عشایر بوده است. از طرفی شما با ذهنی طرف هستید که درگیر موضوعات متنوعی از فرهنگ و رسوم گذشته فرد در ایل است. بنابراین چه بهتر است که نوع روایت شخصیت اصلی از همان جنس باشد.

قصد داشتید در کارگردانی این مستند چه نکات مهمی شامل حال مخاطب شود؟

علاوه بر زندگی‌نامه و رابطه انسانی پدر و دختر، بخشی نیز تفسیر قوم شناسی و شخصیت شناسی از طریق تابلوهای نقاشی بیژن بهادری و در پایان اضمحلال تدریجی یک انسان و یک فرهنگ در مقایسه با زیست امروز و دیروز است.


_______________


گفتگو با فیلمسازان جشنواره سینما حقیقت

گفت‌وگو با فتح‌اله امیری، کارگردان مستند «اشک سیاه»


فتح‌اله امیری تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد تهیهکنندگی تلویزیونی و کارشناسی تولید سیما به اتمام رسانده و مدیرعامل موسسه فیلمسازی تصویر حیات وحش است. او با نگاه تیزبین خود در حوزه حیات وحش و مساله حفاظت از گونه‌های نایاب در تلاش است که چنین مسائلی را به تصویر بکشد. نگاه این فیلمساز مسبب آن شد که در جشنواره‌های مستند بین‌المللی حضور داشته باشد و ساخته‌هایش مورد تقدیر قرار گیرند. از جمله فیلم‌های این کارگردان می‌توان از «زندگی در کسوف»، «حیات در رگ‌های سرد»، «خزندگان ایران»، «در جست‌وجوی پلنگ ایرانی»، «غروب خجیر»، «حیات وحش ایلام»، «پناهگاه حیات وحش عباس آباد»، «آب را گل نکنیم» و «اشک سیاه» نام برد. به بهانه حضور مستند «اشک سیاه» در نهمین دوره جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت با او گفت‌وگو کرده‌ایم.

از دلیل انتخاب این طرح بگویید.

سال ۸۸ پس از این‌که متوجه شدم در پارک ملی کویر که بزرگ‌ترین پارک ملی ایران و یکی از بهترین زیستگاه‌های یوزپلنگ در ایران نام گرفته، تنها یک یوز ثبت شده است. حس کردم که ممکن است اشتباهی رخ داده باشد. بنابراین تصمیم گرفتم تا تعداد بیشتری از یوزپلنگ را اثبات و به ثبت برسانم. در آخر همین موضوع دستمایه تولید فیلم مستند «اشک سیاه» شد.

اهمیت این انتخاب با چه مستنداتی در فیلم نشان داده شده است؟

تقریبا تمام داستان و اتفاقات از سال 88 تا سال 93 با سند در فیلم موجود است. می‌توانم به عنوان مثال دوربین گذاری گسترده سال 88 و یا سفر تیم عکاسی نشنال جئوگرافی در سال 89 به ایران و را یادآور شوم.

گونه‌های نایاب را چطور رصد و به آن می‌پردازید؟

در حال حاضر دقیق‌ترین و سهل‌الوصول‌ترین روش برای ثبت گونه‌های نایاب استفاده از دوربین تله‌ای تصویربرداری است. در ساخت این مستند گروه ما هم از ترکیب دو روش تصویربرداری مستقیم و استفاده از دوربین تله‌ای استفاده کرده است.

دغدغه شخصی خودتان تا چه اندازه توانست شما را در ساخت این مستند یاری کند؟

تقریبا می‌توانم بگویم به غیر از دغدغه شخصی شاید هیچ نیرویی دیگری نمی‌توانست در ساخت این فیلم به من کمک کند. اصلی‌ترین دغدغه من، یعنی اثبات یک یوز دیگر باعث شد که زمان تولید فیلم طولانی شود.

هشدار انقراض که نسبت به گونه یوز ایرانی در فیلم آمده با حمایت چه ارکان‌هایی صورت گرفت؟

باید بگویم که این فیلم با مجوز پروژه حفاظت از یوز و همکاری اداره کل محیط زیست استان سمنان ساخته شده است و بجز حمایت معنوی بسیاری وقت‌ها محیط بانان هم به کمک آمدند و فکر می‌کنم دغدغه‌های مشترک زیادی داشتیم.

تصور می‌کنید که این هشدارها راجع به گونه‌های نایاب چه تبعات مثبتی می‌تواند به همراه داشته باشد؟

تصور می‌کنم حتی اگر یک نفر کمتر به شکار برود، یک معدن کمتر در زیستگاه‌ها احداث شود و یا یک جاده از مسیر مناطق حفاظت شده منحرف شود، فیلم وظیفه خودش را انجام داده است.

در ساخت فیلم چه نکاتی برای شما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود؟

در ساخت فیلم تلاش کرده‌ام که اتفاقات به صورت بازنمایی واقعیت باشد و کمترین افراط و تفریط در آن صورت گیرد.

قالب مستند از جمله راهکارهایی است که باید به آن ارج نهاد. با این تعریف چه تمهیداتی می‌توان برای مستندسازان این حوزه در نظر گرفت؟

در این مستند چون خودم به عنوان فیلمساز در فیلم حضور دارم، از نظر شکل شناسی جزو مستندهای انعکاسی به حساب می‌آمد و معتقدم برای هر موضوعی می‌توان یک ساختار متفاوت استفاده کرد.

راجع به تصویربرداری این مستند بگویید.

تصویربردار اصلی این مستند، نیما عسگری است. او کارشناس محیط زیست و یکی از بهترین تصویربرداران حیات وحش ایران به حساب می‌آید.

دلیل انتخاب نام اشک سیاه برای این فیلم چیست؟

اسم فیلم را از موسیقی اشک سیاه که ساخت گروه موسیقی خورشید سیاه است انتخاب کردم و با اجازه این گروه موسیقی اشک سیاه در تیتراژ فیلم استفاده کردم.

وظیفه جشنواره سینماحقیقت و جشنواره‌هایی از این دست نسبت به فیلمسازان و مخاطبان این حوزه چیست؟

سینماحقیقت مهم‌ترین رویداد مستند در ایران است. امیدوارم راهکاری ارائه شود که تمام فیلم‌های مستند در جشنواره و در زمان مناسب پخش شوند تا از این طریق مخاطبان این حوزه با فیلم‌ها بیشتر آشنایی پیدا کنند.


__________________


گفتگو با فیلمسازان جشنواره سینما حقیقت

گفت‌وگو با میلاد خالقی منش، کارگردان مستند «گربه‌های ناآرام»


میلاد خالقی‌منش، در رشته مهندسی نرم‌افزار تحصیلاتش را به پایان رساند. او علاوه‌بر تدوین و صداگذاری فیلم‌های کوتاه و عروسکی از چندین سال قبل به ساخت مستند روی آورده است.«شوک»، «تخلیه هیجان»، «زیر پوست شهر»، «دور دست‌ترین جای جهان» بخشی از مستندهای او در مقام کارگردان است. او امسال با مستند «گربه‌های ناآرام» در جشنواره سینماحقیقت حاضر شده است. به این بهانه با او گفت‌وگو کرده‌ایم.

«گربه‌های ناآرام» انقراض یوزپلنگ و پلنگ ایرانی را مورد توجه قرار می‌دهد، پیش از این هم این موضوع مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته بود، چه شد که به فکر ساخت این مستند افتادید؟

ساخت «گربه‌های ناآرام» با پیشنهاد ساخت یک مستند درباره وضعیت محیط زیست کشور از طرف تهیه‌کننده مستند، فرشاد شکیبی، به بنده شروع شد. اما با توجه به کلی بودن موضوع محیط زیست و با تحقیقات اولیه‌ای که انجام دادم طبیعتا دامنه کار محدود و محدودتر شد، تا این‌که روی سوژه وضعیت حیات‌وحش کشور با تهیه‌کننده به تفاهم رسیدیم. وسوسه بررسی زندگی گربه‌سانان مدام در وجود من شدت پیدا می‌کرد تا این‌که با اولین ملاقاتی که با یک پلنگ ایرانی داشتم، این اشتیاق به اوج رسید. هیبت و غرور وصف نشدنی ریکا، پلنگ ایرانی باغ‌وحش تهران که به طرز غریبی با سایر درندگان باغ‌وحش تفاوت داشت، حواس ما را از هر چیزی که دیده بودیم و تصویر گرفته بودیم، به خودش معطوف کرد.

مستندهای محیطی یا آن‌طور که مشهور است «راز بقا» از نظر ساخت پردردسر است. شما با چه مشکلاتی رو به‌رو بودید؟

قطعا همین‌طور است. شما در این دست مستندها با سوژه‌هایی مواجه هستید که برای هماهنگی با آن‌ها و آوردنشان جلوی دوربین نه می‌توانید به ایمیل و تلفن متکی شوید، نه با صحبت کردن متقاعد به همکاریشان کنید، شما با سوژه‌هایی مواجه هستید که حتی از خوردن شما چندان ابایی ندارند. فارغ از سرما، گرما، شب خوابی‌ها در کویر، جنگل و مسافرت‌های طولانی در مسیرهای صعب‌العبور، بزرگ‌ترین مشکل ما که حتی من را از ادامه ساخت این دست مستندها ناامید کرده است، عدم حمایت‌های لازم بود. این عدم حمایت‌ها همه جا وجود دارد اما، در مستندهای اجتماعی می‌شود آن را با کمی تلاش جبران کرد ولی در مستندی درباره حیات وحش این‌طور نیست. وقتی ما می‌خواستیم چند پلان از یک پلنگ آزاد در طبیعت را داشته باشیم، معنای واقعی این مشکلات را درک کردیم.

هماهنگی فرم و محتوا در این کار محیطی چطور نمود پیدا می‌کند؟

برای من همیشه محتوا در اولویت است، چون معتقدم فیلم مستند، باید با حداقل دخل و تصرف به دست مخاطب برسد و وقتی مسائل متعددی شما را از ایده‌آل‌هایتان دور می‌کند، ترجیح می‌دهم آن‌چه در حقش ناحقی شده، فرم باشد. همه مشکلات تولیدی و مالی طبیعتا من را از فرم ایده‌آل خودم دور می‌کرد، اما ما سعی کردیم با گذاشتن زمان بیشتر در پس تولید، این موضوع را جبران کنیم. وقت و دقت زیادی که روی متن گذاشتم و همین‌طور زمان نامتعارف بیش از دو ماهه‌ای که برای تدوین این فیلم گذاشتند، باعث شد که تا حد زیادی فرم اثر در خدمت بیان محتوای مد‌نظرمان قرار بگیرد.

نظرتان راجع‌به جشنواره سینماحقیقت چیست؟ آیا پیش از این در این جشنواره حضور داشته‌اید؟

من بسیار به این جشنواره علاقه‌مندم، اما در طی این سال‌هایی که کار مستند انجام می‌دهم هیچ وقت اشتیاق کافی برای شرکت در هیچ جشنواره‌ای نداشتم تا این‌که امسال یک موضوع من را علاقه‌مند به شرکت در جشنواره کرد. سال‌ها تلاش گروه ما در ساخت مجموعه مستندی درباره ماده مخدر شیشه در تمامی استان‌های کشور، ما را با فاجعه‌هایی مواجه کرد که پیش از این حتی تصور چنین عمق و میزانی از آن‌ها را نداشتیم. تصاویری که با وجود خط قرمزهای زیاد مدیوم تلویزیون، امکان پخش همه آن‌ها از رسانه ملی نبود. همین فیلم‌ها که چیزی بالغ بر 800 ساعت راش هستند و مشاهده میدانی آن‌ها آثار روحی سنگینی برای همه گروه ایجاد کرده بود در اکران‌های خصوصی که برای کارگردانان سینما داشتیم باعث شکل‌گیری ایده ساخت فیلم‌های داستانی برای آن‌ها شدند که برای نمونه خانم تهمینه میلانی آن‌طور که می‌گفتند فیلمنامه اخیر خود را تحت‌تاثیر بخشی از همین فیلم‌ها شروع به نوشتن کرده‌اند. اما در حالی که توقع داشتیم این مستندها در این جشنواره آن‌طور که شایسته است دیده شوند، متاسفانه حتی به بخش مسابقه هم راه پیدا نکردند. شاید در جشنواره سینماحقیقت هم نباید در بیان حقیقت زیادی دست و دلباز بود.

ظاهرا شما به سوژه‌های حساس و پر‌خطر علاقه‌مند هستید، بر این اساس تعریفتان از فیلم مستند چیست؟

من به سوژه‌هایی علاقه دارم که درد واقعی و دغدغه مردم باشند و قطعا سوژه‌ای که درد مردم باشد، احتمال خطر زیادی دارد. من علاقه‌ای به خطر ندارم، اما خطر جزء لاینفک مستندهایی بوده که تا به حال کار کردم. من همان‌قدر که معتقدم یک فیلم داستانی خوب، فیلمی است که بتواند آن قدر ماهرانه دروغ بگوید که ما دوست داشته باشیم باورش کنیم و تحت تاثیرش قرار بگیریم، به همان میزان هم معتقدم مستند خوب، مستندی است که آن‌قدر ماهرانه راست بگوید که بیننده باورش کند و به آن استناد کند. در تصور من فیلم داستانی یک جوان آراسته و موقر با لباسی شیک است که در همان نگاه اول همه را جلب خود می‌کند ولی فیلم مستند پیرزنی چروکیده و حتی بهانه‌گیر است که حرف‌های شنیدنی دارد.



ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: