khabargozarisaba.ir
پنجشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - 2019 February 21
کد خبر: ۸۷۴۲
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۲
رضا مرتضوی:
"افرادی هستند که حاضر می‌شوند پول بدهند و موسیقی فیلم بسازند. تهیه‌کننده ناآگاه، سراغ این افراد می‌رود که پول هم می‌دهند که فقط نامشان در تیتراژ اثر جای بگیرد."

موسیقی فیلم به موسیقی‌ای اطلاق می‌شود که منحصرا برای یک فیلم سینمایی یا مجموعه تلویزیونی نوشته شده و گرایشی مجزا در هنر موسیقی به شمار می‌آید. موسیقی فیلم توصیف موسیقایی از موقعیت و روند یک داستان است و نقش بسزایی در تکامل هیجانات و احساسات یک فیلم بازی می‌کند. این‌که در سینمای ایران به موسیقی فیلم چقدر توجه می‌شود و تا چه میزان تهیه‌کنندگان و کارگردانان به این بخش توجه دارند بهانه‌ای شد تا با رضا مرتضوی، آهنگساز، عضو مجمع بين‌المللى آهنگسازان معاصر، مدرس آهنگسازى در دانشگاه جامع علمى-كاربردى و مدرس موسيقى فيلم در دانشگاه سوره به گفت‌وگو بپردازیم. او که ساخت موسیقی فيلم‌ها و تله فيلم‌هاى "خسته نباشيد!" به کارگردانی مشترک افشين‌هاشمى و محسن قرايى، "حق سكوت" ساخته محمد‌هادى نائيجى، "پُل" به کارگردانی تينا پاكروان و "مسافر بهشت" و "داستان عوضى" ساخته فريدون جيرانى را برعهده داشته است، ‌در این گفت‌وگو از موسیقی فیلم و مشکلات آهنگسازان سینمای ایران گفت.

*برای ورود به این بحث ابتدا از این شروع کنیم که به طور کل موسیقی فیلم چه فرقی با موسیقی‌های دیگر دارد؟

_موسیقی اصولا هنر آبستره و انتزاعی است و برای لذت بردن از آن، تنها گوش کردنش کافی نیست و نیاز به اطلاعات بیشتر دارد و اصلا قرار نیست مردم عادی، از یک موسیقی‌هایی لذت ببرند اما جایی موسیقی توصیفی به وجود می‌آید، در موسیقی توصیفی فضای دیگری رخ می‌دهد و باید نشانه‌گذاری‌هایی انجام گیرد که موسیقی فیلم از انواع موسیقی توصیفی محسوب می‌شود.

*گفتید، لزوما قرار نیست مردم از یک‌سری موسیقی‌ها لذت ببرند، این موسیقی از چه دسته هستند؟

_تا زمانی که با زیبایی شناسی موسیقی مواجه نشوید و آن زیبایی شناسی را یاد نگیرید، نمی‌توانید از آن‌چه در آن اتفاق افتاده لذت ببرید. این تنها در موسیقی نیست، مثلا در فضای نقاشی هم، هر فردی از نقاشی‌های به طور مثال مارک روتو لذت نمی‌برد و شاید تصور کند یک دایره کشیده و کار خاصی انجام نداده است. زمانی متوجه آن نقاشی می‌شویم که زیبایی شناسی نقاشی را بیاموزیم. در موسیقی هم به همین شکل است، مثلا فضایی که در سمفونی5 گوستاو مالر شکل می‌گیرد که با یک شور که با ترومپت هم آغاز می‌شود و آن هیجانی که شکل می‌گیرد اگر فرد موسیقی را نداند و نشناسد، لذت ویژه‌ای نمی‌برد و صرفا شروع به خاطره سازی با نوستالوژی‌ها می‌کند.

*پس باید اول علم موسیقی دانست تا به طور کامل از آن لذت برد؟

_حتما.

*گفتید بخشی از موسیقی توصیفی است و موسیقی فیلم در این بخش جای دارد از این دست موسیقی و فرق آن با گونه‌های دیگر موسیقی بگویید؟

_ فرقی که موسیقی فیلم با موسیقی‌های توصیفی دیگر دارد دراین است که در این مدیوم با کلمه طرف نیستید. یعنی مثلا نمی‌گویند «دریا» و باید دریا را در قالب موسیقی توصیف کنید، نشانه‌گذاری خیلی ساده‌تر از ساخت یک موسیقی برای انتقال یک مفهوم است. در موسیقی فیلم بیشتر از نشانه‌گذاری استفاده می‌شود. در آهنگسازی فیلم، یا آهنگسازی سینما، قبل از این‌که این مقوله مطرح شود آهنگسازی مطرح است، شما باید یک کمپوزر باشید. پیچیدگی فیلم دراین است که در اثری امکان دارد موسیقی فیلم صدای زنبورک باشد، در یک فیلم سیتار هندی و در یک فیلم دیگر یک ارکستر سمفونیک نیاز است. هیچ محدودیتی در این‌که چه سازی موسیقی فیلم باشد وجود ندارد، ممکن است در ساختن یک موسیقی فیلم اصلا سراغ ساز نروید و از موسیقی الکترونیک استفاده کنید، مثلا به موسیقی فیلم «روزی روزگاری آمریکا» دقت کنید، چند جنس موسیقی در آن می‌شنوید؟ هزاران جنس موسیقی در آن وجود دارد ولی در فیلم «نجات سرباز رایان» کاملا جنس دیگری از موسیقی به‌کار رفته است. در «روزی روزگاری آمریکا» قرار این است که مخاطب موسیقی را بشنود و قصد، استفاده از موسیقی ملودیک است ولی در «نجات سرباز رایان» با این‌که فیلم سرشار از موسیقی است ولی مخاطب، موسیقی به‌یاد مخاطب نمی‌ماند چون جنس موسیقی اینگونه است که شنیده نشود.

*بعضی از کارگردانان معتقدند موسیقی فیلم نباید زیاد بالا باشد، باید در لایه‌های فیلم خود را بدون این‌که خودنمایی پررنگی داشته باشد نشان دهد و تنها در مفهوم رسانی کمک کند، این موسیقی را حرفه‌ای‌تر برای مدیوم سینما می‌دانند ولی هستند کارگردانانی که موسیقی را پررنگ در اثر می‌طلبند. کدام انتخاب نگاه تخصصی‌تری به موسیقی در سینما دارد؟

_ در مورد این‌که برای هر اثر سینمایی باید طراحی صوتی انجام گیرد شکی وجود ندارد ولی در بحث اجرایی آن دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه این است که موسیقی فیلم باید یک ملودی ویژه داشته باشد که مخاطب وقتی از سینما خارج شد، هر کجا آن ملودی را شنید یاد آن فیلم بیفتد. در قالب مثال، این دیدگاه را می‌شود در فیلم‌های «خوب، بد، زشت»، «مالنا» و درآثار سینمای ایران «کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف» مشاهده کرد. اما دیدگاه دیگر نیز وجود دارد که معتقد است نیاز نیست موسیقی فیلم ملودی داشته باشد ولی در سراسر فیلم موسیقی وجود دارد. مثلا در فیلم «نجات سرجوخه رایان» نزدیک به 70 دقیقه ساند تِرَک وجود دارد، چیزی که مخاطب اصلا نمی‌شنود و حتی تصور می‌کند فیلم موسیقی ندارد. در این فیلم یک ارکستر سمفونیک کامل ساز می‌نوازند ولی قرار است آهنگساز به شکلی آهنگسازی کند که شما خاطره‌ای از ملودی نداشته باشید. موسیقی فیلم کارکردهای مختلف در یک اثر دارد. زمان‌هایی به تهییج احساس مخاطب کمک می‌کند، گاهی به پیشرفت صحنه یاری می‌رساند و جاهایی هم نشانه‌گذاری می‌کند. یعنی به مخاطب یاد می‌دهد، مثلا هر مرتبه فلان کاراکتر را دید، ساز خاصی را خواهد شنید. البته پر واضح است، در دیدگاه افرادی که شنیده شدن موسیقی را در فضای فیلم نیز مدنظر دارد، می‌توان این اتفاق را دید. در فیلم «پدر خوانده» این شکل موسیقی زیاد رخ می‌دهد.

*یعنی می‌شود که آهنگساز با سازهای مخصوص هر کاراکتر دست به شخصیت سازی بزند؟

_یکی از راه‌های ساختار موسیقی فیلم این است که آهنگساز، شخصیت پردازی می‌کند. حال می‌تواند این شخصیت پردازی اینسترومنتال باشد، یعنی هر کاراکتر، ساز مخصوص به خود را داشته باشد یا می‌تواند که ملودیک باشد. یعنی هر وقت کاراکتری را می‌بینیم ملودی خاص اورا نیز بشنویم. این سبک تازه نیست، واردنر آن را ایجاد کرد و به عنوان لايت موتيف از آن استفاده کرد. در اپراهایش معرفی شخصیت‌ها، با ملودی، تم یا ساز اتفاق می‌افتد.

*چند نمونه از آثار سینمای ایران را نام بردید «کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف»، نام آثاری که اسمشان می‌آید بلافاصله در ذهن موسیقی اثر مرور می‌شود، حتی می‌توان گفت قصه آن فیلم‌ها آن‌قدر واضح یادمان نیست که موسیقی اثر پررنگ مقابل ذهنمان خودنمایی می‌کند. این اتفاق خوبی برای یک موسیقی فیلم است، این‌که بیشتر از فیلم در ذهن‌ها موسیقی آن‌ها به‌جا بماند؟ آیا این موفقیت موسیقی یک فیلم را نشان می‌دهد؟

_حتما موفقیت است. البته اشتباه نشود که ممکن است به خاطر شنیده شدن زیاد یک موسیقی از مدیوم‌هایی مثل رادیو، تلویزیون به‌جا ماندن آن موسیقی‌ها در ذهن بیشتر شده باشد ولی به هرحال قصد کارگردان آن آثار این بوده که مخاطب وقتی از سینما خارج می‌شود آن موسیقی‌ها را با خود همراه ببرد وقتی چنین قصدی بوده و در ادامه، به‌یاد ماندنی این‌چنین، رقم می‌خورد، اتفاق خوب رخ داده است. این قطعا نه تنها برد آن آهنگساز است که برد آن کارگردان و آن فیلم هم محسوب می‌شود.

*موسیقی فیلم، بخشی از صدای فیلم است ولی،بعضی از کارگردانان در آثارشان اصلا از موسیقی استفاده نمی‌کنند فیلم بدون موسیقی از نگاه شما چگونه است؟

_در قالب مثال پاسخ می‌دهم. می‌گویند فیلم «جدایی نادر از سیمین» موسیقی ندارد و تنها یک موسیقی تیتراژ دارد که ستار اورکی آن را نوشته است اما من باور ندارم که این فیلم موسیقی ندارد، در سکانسی آهنگ «گنجشک لالا» را می‌شنویم. این موسیقی فیلم است اگر نیست پس چیست؟ قرار نیست موسیقی فیلم به عنوان یک برچسب روی فیلم جای بگیرد و بگوید که درحال اتفاق افتادن هستم. یا در سکانسی از فیلم «خسته نباشید» ما به این نتیجه رسیدیم که موسیقی نیاز داریم. سکانسی که پسری که در فیلم بود درحال صحبت با خاله خود روی پشت بام ایستاده بود. در طراحی صوتی این سکانس که از روی فیلمنامه هم به آن رسیدیم، تصمیم گرفتیم دست کاراکتر رومن که نقش یک توریست خارجی را بازی می‌کند، سازدهنی بدهیم. او در آن صحنه سازدهنی زد و کدخدایی که در آن ده بود با شنیدن صدای آن ساز، شروع به آواز خواندن کرد. این دو هماهنگی، موسیقی آن صحنه شد. منظور این است که در هر فیلمی چه از لحاظ صداگذاری و چه از لحاظ آهنگسازی حتما باید طراحی صوتی انجام گیرد. در فیلم «درباره الی...» اصغرفرهادی همان صدای دریا برای موسیقی اثر کافی بود.

*یعنی موسیقی طبیعت و صداهایی که در مسیر بازیگری فیلم رخ می‌دهد هم می‌توان بخشی از موسیقی اثر دانست و لزوما نیاز به صدای آلات موسیقی نیست.

_بله. همه آن صداها، طراحی می‌شوند. همان صدا دریا طراحی شده است.

*منظورم این است که این صداها جز طراحی موسیقی فیلم محسوب می‌شود یا نه، جزو طراحی صدا فیلم است؟

_اگر از جنبه تیتراژ نگاه کنیم، آن فیلم آهنگساز ندارد و تنها تیتراژ ساخته شده است ولی به لحاظ تاثیر صوتی که روی شنونده و بیننده، اصوات فیلم، به عنوان موسیقی فیلم مطرح است. موسیقی فیلم قرار است یک عاطفه‌ای را در اثر ایجاد یا تشدید کند. گاهی کارگردان نیاز نمی‌بیند، احساسی را بیشتر تشدید کند. یا با موسیقی نشانه‌گذاری انجام دهد به این اعتقاد رسیده، فیلمش به نشانه‌گذاری هم نیازی ندارد و خود اثر واضح است. اگر کارگردان صلاح بداند که باید این کار را بکند، حتما برای اثرش درست است.

*با این حرف‌ها سوالی مطرح می‌شود که چه زمانی درست‌ترین وقت برای پیوستن آهنگساز به فیلم است؟ به‌نظر می‌رسد بعد از آماده شدن فیلمنامه زمان حضور آهنگساز فرا می‌رسد.

_بهترین زمان در مقطع پیش تولید است. در پیش تولید باید بدانیم آهنگسازمان کیست. فیلمنامه را آن زمان با وی در میان بگذاریم و از وی بپرسیم که چه موسیقی برای فیلم می‌شنود و به‌نظرش کدام بخش‌های فیلم به موسیقی نیاز دارد. در پیش تولید با کارگردان در مورد کلیاتی در اجرای موسیقی اثر به یک نتایجی می‌رسیم. آن زمان آهنگساز می‌تواند برود و اتودهایی برای موسیقی فیلم بزند که صرفا حال و هوای موسیقی فیلم را پیدا کند، در زمان فیلمبرداری نیازی به حضور آهنگساز نیست، مگر این‌که موسیقی واقعی در صحنه در حال اتفاق افتادن باشد. مثل این‌که در سکانسی گیتاریستی می‌نوازد. در این حال آهنگساز کارش را با صدای فیلم هماهنگ می‌کند و موسیقی آن لحظه را می‌سازد تا نوازنده، سازش را بنوازد. اما در فیلم‌هایی که تنها موسیقی متن داریم، از زمانی که راف‌کات به دست آهنگساز می‌رسد، کار اصلی آهنگساز آغاز می‌شود. وقتی تصویر وجود دارد، آهنگساز می‌تواند بسیار به فیلم و اتفاق صوتی و عاطفه‌ای که کارگردان قصد ایجاد کردن آن را دارد نزدیک شود اما هیچگاه این نهایی نیست. زمانی آهنگساز می‌تواند کار خود را درست انجام دهد و در مورد نت‌هایش تصمیم قطعی را بگیرد که تدوین نهایی را در ا ختیار داشته باشد،چون امکان دارد برای سکانسی در مرحله راف‌کات آهنگسازی شود و در ادامه آن سکانس در تدوین نهایی حذف یا کوتاه شود. در این شرایط موسیقی اثر، ضربه می‌خورد.

* پس وقتی فیلمی دچار ممیزی‌هایی در مرحله اکران عمومی می‌شود یکی از بدترین اتفاقات برای موسیقی فیلم رخ می‌دهد و تکه تکه می‌شود.

_وقتی تهیه‌کننده و کارگردان پروانه ساخت را دریافت می‌کنند، فیلم خود را می‌سازند. بعد از این‌که صدا‌گذاری، موسیقی و اصلاح رنگ را انجام دادند به اکران جشنواره می‌رسانند. مبحثی که شما می‌گویید، مربوط به زمانی است که قصد دارند پروانه پخش بگیرند. در آن مرحله امکان دارد ممیزی‌هایی برای فیلم ایجاد شود که مجبور شوند بخش‌هایی از فیلم را حذف کنند. وقتی این بخش‌ها حذف می‌شود موسیقی کاملا لت‌وپار می‌شود. مثلا موسیقی 80 ثانیه بوده ولی قسمتی که بعد از حذف می‌ماند 10 ثانیه است دراین شرایط مخاطب متوجه حذف صحنه نمی‌شود و تنها با خود می‌گوید: حضور این موسیقی چه لزومی داشت؟

*فکر می‌کنید چند درصد از فیلم‌های ما، با موسیقی‌های لت‌وپار شده به اکران می‌رسند؟

_ممیزی‌ها آن‌قدر اتفاق افتاده که کارگردان‌ها آگاه به این خط قرمز‌ها شده‌اند. معمولا به این برش‌ها نمی‌رسند ولی اگر به این مرحله برسند، چاره‌ای نیست، آهنگساز را صدا می‌کنند.

*یعنی بعد از ممیزی‌‌ها تدوینگر و آهنگساز به‌کمک فیلم می‌آیند.

_و صداگذار! هر سه می‌آیند و اندیشه می‌کنند که چه چاره‌ای بیندیشند. برای من یک‌بار اتفاق افتاد.

*کدام فیلم؟

_نام فیلم بماند. بخش‌هایی از فیلم را تغییر دادند، آن‌هم سه روز مانده به پخش در جشنواره و ما در آن فرصت کم دوباره به استودیو رفتیم و تنها سه روز فرصت بود تا آهنگسازی انجام شود.

* چقدر وقت نیاز است تا آهنگسازی معقولی برای یک اثر صورت گیرد؟ شنیده شده، برای ساخت موسیقی یک فیلم شش ماه وقت صرف شده است اما شما از فرصت سه روزه برای ساخت موسیقی یک اثر می‌گویید؟ در مجموع بهترین زمان چقدر است؟

_اگر درمورد این مملکت صحبت می‌کنیم، هیچ ایده‌آلی وجود ندارد و این تقصیر کسی هم نیست. یک فیلم را قرار است اردیبهشت ماه کلید بزنند، خرداد تمام شود، در بدترین حالت در تیرماه تدوین آن صورت گیرد، انتهای تیرماه اثر برای آهنگسازی برود و تا آذرماه هم وقت هست که موسیقی ساخته شود ولی همه برنامه‌ها به‌هم می‌ریزد و در نهایت فیلم 10 دی دست آهنگساز می‌رسد. به هر دلیلی می‌تواند زمان تغییر کند. مشکل بودجه، بازیگری که به‌موقع حاضرنشده یا شرایط جوی... هرکدام از این‌ها می‌توانند مشکل ایجاد کرده و زمان‌بندی اثر را به‌تعویق بیندازد. به همین دلیل گفتم که موسیقی فیلم احتیاج به کمپوزر دارد، یعنی کسی که آهنگسازی بداند. برای موسیقی فیلم نیاز نیست که به کسی الهام شود. اصلا موسیقی فیلم چنین سبکی ندارد. آهنگساز زمانی که راف‌کات‌ها را می‌بیند، تم‌های موسیقی آن اثر را انتخاب کرده و نتیجه‌گیری صوتی برایش شکل می‌گیرد، وقتی فیلم تدوین نهایی شده به دستش رسید کار نهایی صورت می‌گیرد. مثلا موسیقی فیلم «حق سکوت» و «خسته نباشید» را در یک هفته ساختم. موسیقی مسافر بهشت را چهار روزه ساختم یا موسیقی «داستان عوضی» سه روزه ساخته شد.

به لحاظ کمپوزیسیون در شش ماه می‌شود یک سمفونی نوشت. این یعنی واقعا برای ساخت موسیقی یک فیلم شش ماه نیاز نیست مگر این‌که ماجرا ساخت موسیقی یک سریال باشد. مثلا کامبیز روشن‌روان اگر اشتباه نکنم گفته بودند: 9 ماه طول کشید تا موسیقی سریال امیرکبیر را طراحی کنم و بسازم. این موضوع زمانی اتفاق می‌افتد که برای سینما و هنرمند ارزش قائل هستند و اجازه می‌دهند هر چقدر که لازم است برای یک اثر انرژی و هزینه بگذارد آن‌هم برای این‌که قرار است آن اثر یک اثر زیبا باشد. تا زمانی که مشکل مالی در سینما وجود دارد شرایط مطلوب ایجاد نمی‌شود. به هرحال سینمای ما امروزها وضعیت خوبی ندارد. سینما بجز معدود فیلم‌هایی که بودجه خوب دارند با حداقل سرمایه در حال ساخت است.

*تهیه‌کننده‌های سینمای ما در مسیر کاهش بودجه‌ها تا چه حد دست به حذف آهنگسازهای حرفه‌ای در ساختار فیلم می‌زنند؟

_در کمبود بودجه، همه بخش‌ها متضرر می‌شوند. فیلمبردار مثلا می‌گوید فلان فیلتر و لنز را می‌خواهم اما امکان تهیه آن وجود ندارد، آهنگساز می‌گوید در آهنگسازی این فیلم نیاز به ارکستر بزرگ دارم ولی بودجه نیست و مجبور می‌شود با دو ساز موسیقی را بسازد. حالا یا باید مابقی سازها را سمپل بگذارد یا باید یک طراز صوتی انجام دهد که کل موسیقی فیلم با دو ساز ساخته شود اما فاجعه زمانی اتفاق می‌افتد که بعضی کارگردانان سراغ آهنگسازانی می‌روند که کمپوزر نیستند. اصلا نت نمی‌دانند و این‌ها آهنگساز فیلم می‌شوند.

*این افراد چگونه وارد سینمای حرفه‌ای می‌شوند و چه می‌شود که سینمای حرفه‌ای ما سراغ این افراد ناآگاه می‌رود؟

_این‌ها افراد کسانی هستند که دوست داشتند آهنگساز شوند. در خارج از ایران، یک آهنگساز برای رسیدن به عنوان آهنگساز، از بچگی وارد مسیر می‌شود، مثلا از کودکی پیانو می‌زند. اگر علاقه‌مند به موسیقی باشد و تصمیم بگیرد که موزیسین شود، جدی‌تر پیانو می‌زند. وقتی 20 ساله شد و تصمیم گرفت که آهنگساز شود، شروع می‌کندبه خواندن دروس آهنگسازی و در 25 سالگی یک آهنگساز تازه کار می‌شود و آغاز به‌کار می‌کند. یک آهنگساز در آن شکل پیانو نواختن را خوب می‌داند، علوم موسیقی را دانسته و ارکستراسیون را بلد است اما در مملکت ما ناگهان در دانشکده‌های موسیقی با فردی مواجه می‌شوید 25، 30 ساله که هیج از نت و موسیقی نمی‌داند ولی می‌خواهد آهنگساز شود و شروع به آهنگسازی هم می‌کند. بارها وقتی از افرادی که برای عضویت در انجمن موسیقی خانه سینما، پارتیتور درخواست می‌شود، می‌گویند: «پارتیتور چیست؟» حال این فرد که نمی‌داند پارتیتور چیست، وقتی به کارنامه کاری‌اش نگاه می‌کنید، مشاهده می‌شود موسیقی فیلم و سریال ساخته است. وقتی از وی سوال می‌شود که چطور این موسیقی را ساخته‌ای، موسیقی که شدنی نیست و با ویلون نمی‌شود آن را نواخت و در وسعت صوتی ویلون نیست، می‌گوید: «من این ر ا با کیبرد می‌زنم!» این پاسخ یعنی این‌که هیچ سوادی از هیچ قسمت آهنگسازی ندارد. در شرایط بحران مالی سینما، این افراد وارد سینما می‌شوند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. بحث این نیست که در فضای موسیقی فیلم می‌مانند یا نمی‌مانند، بحث این است که در تاثیری در این عرصه می‌گذارند که فاجعه است.

*تهیه‌کنندگان چطور؟ آیا نگاه حرفه‌ای به بخش موسیقی فیلم دارند؟

_وقتی تهیه‌کننده فرد آگاهی نباشد، می‌گوید :«وقتی سرمایه کافی نداریم، چرا برای موسیقی فیلم بیشتر هزینه کنیم؟» این درحالی است که افرادی هستند که حاضر می‌شوند پول بدهند و موسیقی فیلم بسازند. تهیه‌کننده ناآگاه، سراغ این افراد می‌رود که پول هم می‌دهند که فقط نامشان در تیتراژ اثر جای بگیرد. همه می‌دانیم که سینما، تلویزیون از ورود این افراد بسیار متضرر می‌شود و شده است. این جریان گوش بیننده و مخاطب را نیز نسبت به موسیقی هرز می‌کند و دیگر توانایی شنیدن موسیقی خوب را نخواهند داشت.

*مدیران انجمن موسیقی خانه سینما و مدیران ارشدتر چرا مقابل این افراد نابلد را نمی‌گیرندو اجازه ورود و فعالیت به آن‌ها می‌دهند؟یکی از بخش‌های هر انجمن بازرسان آن هستند. بازرسان، دراین فضا چه عملکردی داشته‌اند؟

_تعیین‌کننده‌ها و سرمایه‌گذارها متاسفانه آدم‌هایی هستند که فیلم را می‌سازند و این افراد هیچ قولی نداده‌اند که ما باید از آهنگسازان حرفه‌ای استفاده کنیم. از سوی دیگر خانه سینما نیز صرفا یک ان‌جی‌او است، مرجع قانون‌گذاری نیست. تنها می‌توانیم میان انجمن‌ها سینمایی قوانینی را تصویب کنیم که خوشبختانه دارد سعی می‌شود این قانون‌گذاری‌ها صورت گیرد. کانون آهنگسازان خانه سینما این کار را انجام داده و صحبت‌ها با صنف‌های مختلف سینمایی و رضا میرکریمی مدیرعامل خانه سینما ادامه دارد تا این نوع ورود‌ها و فعالیت‌های غیر حرفه‌ای کمرنگ و بی‌رنگ شود. امیدواریم اتفاقات خوبی هم رقم بخورد. بزرگان آهنگسازی ما از مدیران انجمن موسیقی هستند، اعضای این انجمن نیز همه با پارتیتورهای کافی عضویت دریافت کرده‌اند. اگر سینما به این لیست دقت کند و از این افراد استفاده کند به‌حتم اوضاع موسیقی بهتری بر سینمای ما حاکم می‌شود ولی وقتی گرفتار بودجه می‌شویم، سراغ افرادی می‌رویم که صرفا ارزان می‌گیرند و حتی پول می‌دهند که اسم در تیتراژ داشته باشند و در این صورت شرایط رو به خرابی می‌رود. اگر بتوانیم در سینما به یک کف قیمت در موسیقی، به‌عنوان آهنگساز فیلم برسیم آن وقت، وقتی یک تهیه‌کننده بداند باید این حداقل را پرداخت کند، به حتم ترجیح خواهد داد سراغ افرادی برود که آهنگسازی می‌دانند و پول را به حرفه‌ای‌ها می‌دهد و دنیای موسیقی علمی‌تر و حرفه‌ای‌تر می‌شود.

مشکلات موسیقی سینما را می‌توان این‌گونه برشمرد؛ اول افراد غیر متخصصی که در سینما کار می‌کنند که اغلب با رابطه یا پول وارد سینما شده‌اند. این افراد ضربه سختی به این بخش از سینما زده و می‌زنند. مورد دیگر سینماهای ما هستند، سینماهایی که خوب نیستند و صدا در آن‌ها خوب شنیده نمی‌شود و در آن‌ها به بخش صدا اصلا توجه نشده است. در این شرایط صداگذاری و موسیقی فیلم به حاشیه برده می‌شود. زمانی که به‌خاطر بودجه نداشتن، فیلم دیر به دست آهنگساز می‌رسد، به موسیقی صدمه وارد می‌شود. از طرف دیگر پولی که به آهنگساز می‌دهند صرف نوازنده می‌شود. وقتی این بودجه تامین شود دیگر نیاز نیست از سمپل صوتی استفاده کنند و حتی می‌تواند از ارکستر در موسیقی فیلم استفاده کنند. به حتم آن زمان نوای موسیقی فیلم‌ها درخشان‌تر خواهد بود. این مجموعه اگر هر کدام درست و سرجای خود باشد، اوضاع موسیقی سینما خوب می‌شود و نتیجه صوتی که مخاطب از موسیقی فیلم می‌گیرد دلپذیر خواهد بود.


آزاده مختاری

ارسال به دوستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: